تبليغاتX
به ذهن پر ترافیک من خوش اومدی
شیطونی
این همه چیز قشنگ دور و برت هست.تو به فکر اونا باش و بگزار دخترک تنها بمونه.

تازه دارم معنی زندگی را می فهمم.زندگی یعنی غم٬غصه٬درد٬نامرد٬خنده های ساختگی و هزارتا دروغ دیگه.این روزها نامردی یک بیماری واگیر دار شده که اونایی که ادعا دارن واکسنش را زدن بهش مبتلا شدن.یک جادوگر همه ی آینده ی سفیدم را با چشم های سیاهش خط خطی کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 16:38  توسط آتیش پاره | 
قلب تو مثل یک روز برفی

                   خیلی زود جا پاهایی که روش هست از بین می بره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:55  توسط آتیش پاره | 

آرزویم این است

نرود اشک در چشم تو هرگز٬ مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

عاشق آن که تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه

که دلت می خواهد

کاش می شد بفهمی که چقدر دوستت دارم نازنینم...

 

اگر راهم این روزا از تو یک کم دور ببخش....توی زندگی آدم یک وقت ها مجبور ببخش.

بابت تاخیر شرمنده.یک وقتایی آدم کاری را که دوست داره نمی تونه انجام بده....این قانون زندگی....

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 18:53  توسط آتیش پاره | 

 

سلام امروز 3 نیر 86 است.از آخرین باری که نوشتم خیلی گذشته.امتحانات برای هیچ کاری وقت نگزاشتند.پریروز امتحان نمونه دولتی دادم.مطأنم قبول نمی شم اما از لطف خدا نا امید نیستم.دیروز بچه های دوران ابتدایی را توی ازمون دیدم. یاسمن و حمیده و وحیده و عاطفه و مرجان و .... چقدر عوض شده بودند.تو صورت هیچ کدوم معصومیت دوران بچگی نبود.

بینشون من خیلی تو عالم بچگی بودم ! ! !

فکر می کردند خیلی بزرگ شدند تیپاشون و حرفاشون و غرورشون .... هیچ چیزشون شبیه گذشته نبود. نمی دونم شاید من بچه موندم. ولی هرچی باشه از خودم خیلی راضی ام.

نمی دونم چرا همه فکر می کنند شلوار کوتاه و مانتو تنگ و دوست پسر و آهنگ های غیر مجاز بزرگ کننده است.

در صورت این که این چیزا تا یک حدش خوبه بعد از اون پوچ و صفر.

خدایا اگه قرار من هم اخلاقم مثل اونا بشه یعنی اینقدر عوض بشم ازت می خوام که هیچ وقت بزرگ نشم.

                           ~~~گریم گرفته بود به خاطر این معصومیت از دست رفته~~~

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 15:55  توسط آتیش پاره | 
 

مادر بزرگ بی قرار بود.آن شب آخرین شبی بود که او در کنار ما سپری می کرد.فردا قرار بود پدر او را به خانه ی سالمندان ببرد.مادر دیگر نمی خواست که او در کنار ما باشد.مادر بزرگ حرفی نزد.فقط به چهره ی تک تک مت نگاه کرد.او می خواست پیش ما بماند.ساعت از نیمه شب گذشته بودکه مادر بزرگ به اتاقش رفت.

فردا صبح هر چه صدایش کردیم از خواب بیدار نشد.او همیشه کنار ماست...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 15:2  توسط آتیش پاره | 

روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد. اما عقرب او را نیش زد.مرد باز سعی کرد که عقرب را از اب بیرون بیاورد. اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.رهگزری او را دید و پرسید ( برای چی عقربی را که نیش می زند نجات می دهی) مرد پاسخ داد ( این طبیعت عقرب است که نیش بزند. ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 14:44  توسط آتیش پاره | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 17:32  توسط آتیش پاره | 
توی اتاقم نشستم و دارم به این دو هفته که گذشت فکر می کنم. چه خوب شد امروز از نزدیک دیدمش. همه رو برق می گیره مارا چراغ نفتی یا به عبارت دیگه همون دفتر خاطرات ادیسون خلاصه جعبه ای که براش درست کرده بودم را به خواهرم نشون دادم پس جعبه بی جعبه و گل را گذاشتیم کنار بقیه گل خشک هام. نامه را هم گذاشتم لای دفتر خاطراتم تا فقط به اندازه ی یک خاطره توی زندگیم نقش داشته باشه آخه می دونید قضیه ی من مثل قضیه ی همون مورچه است که هفت سال عاق بوده بعد می فهمه که طرفش یک چایی خشک بوده. آقا ما یک دو هفته ای مست و ملنگ یک پسر شده بودیم بدجور که دیگه جو عاشقی گرفته بودتمون و برای رسیدن به این آقا پسر دوستمون فاطمه خانم تا لندن با دوستشون چت کردند تا یک راه واسه ما پیدا کنند تا این که بالاخره امروز ظهر که کلاس و کلاس و نماز و ناظم و همه را دودر کردیم واستادیم تا یارو را ببینیم. آقا چشتون روز بد نبینه طرف یک چیز تو مایه های دراکولایی بود که سه بار جزام گرفته!!!

آقا این بود که ما به این نتیجه رسیدیم که عشق و عاشقی به ما نیومده.

آخر کلام این بود به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست.

قضیه ی ما تموم شد اما بازم این آقا پسرا و دختر خانما حرف ما به گوششون نمی ره و چشم و گوش بسته تو همین دهکده ی جهانی عاشق هر بچه روستایی می شن!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 17:19  توسط آتیش پاره | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:46  توسط آتیش پاره | 
دل من ساده و تنهاست         کسی جفتشو ندیده

گفته بود پیشم می مونه        اما رفت تا گل بچینه

رفتو دیگه من ندیدم              اونو حتی تو یه لحظه

می دونی غم ندیدن              به همه دنیا می ارزه

زمونه نامرد اما                     با  نامردیاش قشنگه   

اونی که تنهای تنهاست         توی زندگی می لنگه

خلاصه جفت دلم رفت           دلم و شکست و اما

واسه ترمیم دل من               هی می گه امروز و فردا

اما من خودم می دونم          که دیگه بر نمی گرده

خدایا مواظبش باش             که یه وقت نگی تو رد

هر جا رفتی به سلامت          چشم من به در می مونه

واسه بر گشت تو حتی           حاضر برات بخونه؟

    ( آتیش پاره)   همه ی مطالب را خودم سروده ام  

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:20  توسط آتیش پاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اینجا میعاد گاه است.میعاد گاه من و تو.جایی که من تو را می شنوم و تو مرا نیز.من تو را می خوانم و تو مرا نیز می خوانی.دستانت را به من بده.اینجا من رهایم.آزادم.اگر حرفی برای گفتن داری بیا.تا با من هم صدا فریاد بزنیم.ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست.اگر حرفی داری بگو.جنان که من می گویم.دستانت را به من بده!!!

پیوندهای روزانه
فاطمه
شیرین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان